سيد محمد مهدى جعفرى
69
سيد رضى ( فارسى )
روزى ز سر سنگ عقابى به هوا خاست * بهر طلب طعمه پر و بال بيار است چون نيك نظر كرد پر خويش در آن ديد * گفتار كه ناليم كه از ماست كه بر ماست عبد اللطيف شراره در مقايسهء سيّد رضى با ديگر شاعران مىگويد : شريف رضى احساس و درك خود را از پادشاهانى كه شناخته ، با آنان ارتباط داشته ، در بسيارى از اشعار خود مدح كرده است ، چنين بيان مىكند : أرى ملوكا كالبهام غفلة * في مثل طيش النّعم الجوافل أولى من الهذّود إذا جرّبتهم * برعي ذي الرّياض و الخمائل ( ديوان 2 - 173 ) شاهان را از جهت غفلت چون برهها و كرّگانى مىبينم ، كه چون گلههاى گوسفند داراى خردى سبكاند ، چون آنان را تجربه كنى ، بهترين شغلى كه مىتوانند داشته باشند چريدن در چراگاه به جاى گلهء شتران است . اين گفته ما را به ياد ابو الطيب مىاندازد كه گفت : أرانب غير أنّهم ملوك * مفتحة عيونهم نيام خرگوشهايى هستند اما شاهند ، با چشمان باز خواب هستند . يا بر آشفتن او عليه سلاطين زمان خود : و لا أعاشر من أملاكهم ملكا * إلّا أحقّ بضرب الرأس من وثن از ميان پادشاهان با هيچ شاهى معاشرت نمىكنم ، و گرنه براى بريدن سر از بتى مستحقترم . نمىتوان شريف را متهم كرد كه بازتاب آن فرياد است ، يا اين كه همان آهنگ را مىنوازد ، در حقيقت او به همان اندازه با پادشاهان